X
تبلیغات
حرفهای در گوشی

حرفهای در گوشی

فریاد نمی زنم نزدیک تر می آیم تا صدایم را بشنوی

یاد...

و من به سوی بی سوی تو بودم

سال ها و

سال ها

به انتظار

وقتی که روزهای یادت را

به عشق

می پیمودم...

و تو از دشت های بابونه و

بنفشه

به خنده ای

تنها به خنده ای

گام های مرده ام را

به خود می خواندی

و آه...

آن صدای خنده........

(پیشاپیش سال نو همه ی شما و تولد خودم در ۱/۱ مبارک باد)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:29  توسط افسانه  | 

از تو

 نه شعری می خواهم

و نه

نگاهی

گاهی فقط

یک لبخند ....

یک لبخند .....

برایم بخند...

(پ ن : سلام... یک شروع تازه)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 9:18  توسط افسانه  | 

....

سایه های دراز نیمروز

بر لحن خاموش روزهامان

چه باک...؟!!

سبزینه ایست در میان ما

که هیچ پاییزی را

چشم انتظار بهار

نمی ماند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 22:39  توسط افسانه  | 

گذار

نه به آن معنا که حسرتی

شاید

از بوته ی بی خبری و

فراموشی

گاه گاه

از برای کوچه نشین شدن دل ما

شاید که

گذار غریبه ای

شاید...

نه به آن معنا./

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:15  توسط افسانه  |